تبلیغات
کلاسی بزرگ تر از کره زمین دوم راهنمایی

کلاسی بزرگ تر از کره زمین دوم راهنمایی
نویسندگان
پیوندهای روزانه

شنبه و یکشنبه و دوشنبه

ماجرای سه روز در کلاس دینی و انشاء

از شنبه تا دوشنبه روزهای خوبی سپری شد . نمره های بچه ها تمام و کمال 20 شد . تعداد معدودی از بچه ها 20 نشده بودند که ترجیح دادم فعلا نام شان فاش نشود . البته این بنده های خدا که نام شان فاش نشده اختلاس نکرده اند ... هیچ سه هزار میلیاردی را هم هَپَلی هَپو نکرده اند . بنده های خدا فقط کمی بی دقتی کرده اند و در امتحان 20 نشده اند و من هم به خاطر احترامی که برای شان قائلم و دوست شان دارم اسم شان را فاش نمی کنم

دوم الف

محمد طاها دیرباز با انشای بسیار زیبا و خارق العاده خود همه بچه ها و همینطور من را میخکوب کرد . واقعا عجب انشایی !! آفرین بر این استعداد و توانایی . من جای خانواده محمد طاها بودم روی نویسندگی او سرمایه گذاری می کردم . او استعداد عجیبی در نوشتن دارد

یوسف شیبانی یکی از بهترین و با اخلاق ترین و البته با معرفت ترین بچه های کلاس است . دوستش دارم و واقعا برای من مورد احترام است . آفرین بر تربیت او و صد آفرین بر پدر و مادرش . آقا یوسف مخلصیم

آقای رفیعی را هر بار که می بینم می پرسم : هنوز ناراحتی ؟ آرام نشدی ؟! و او اخم هایش را در هم گره می زند و می گوید : نه آقا آرام نشدیم . زلزله زده های ژاپن که تمام فامیل شان در زلزله مرده بود آرام شدند اما این آقای رفیعی دردش آرام نشد و تسکین پیدا نکرد . برای آرامش آقای رفیعی صلوات

حالا وسط کلاس روز شنبه بود یا دوشنبه ، یادم نیست ، دیدم آقای مرادی دارد وصیت نامه می نویسد . ای بابا ... درست است گفته اند مرگ حق است و همه رفتنی هستیم ، اما نه تا این اندازه ، جوان رعنای مردم داشت وصیت های آخرش را می نوشت : جورابم را بعد از مرگم بدهید به فلافل فروشی سر محل و ...

آقای امامی یک انشا خواند با طنزی بسیار بسیار بسیار زیبا . معرکه بود . اصلا انشاهای این کلاس ویژه و سفارشی هستند . واقعا واقعا از انشایش خنده ام گرفت . حرفه ای بود . آفرین بر آقای امامی

یکی از بچه ها گفت ... یا شاید هم خودم بودم ... یادم نیست ... خلاصه گفتم یا گفت که در شبه جزیره عربستان کسی روی پوست موز لیز نمی خورد . چون در دوران جاهلیّت پوست موز را دور نمی انداختند . می خوردند و هسته اش را که خیلی هم بزرگ و شل و نرم بود می انداختند دور ... ماشالله به این عقل

علیرضا مرادی تابه حال فکر می کرده که روز تاسوعا عاشورا سر محل شان دعوا می شود که این قدر شلوغ است !! از خودش می پرسد : خدایا چرا این دو روز این همه دعوا می شود و همه می ریزند توی خیابان ؟! آقای مرادی از شما بعید است برادر ...

دوم ب

آقای علی بهرامی انشاء خواند که خیلی خوب بود . آفرین بر او . فقط باید علی آقای بهرامی یادش باشد که قبرستان ها چسب فروشی ندارد . آخر در انشایش یکی رفته بود قبرستان دید قبری شکسته رفت چسب خرید تا قبر را با چسب درستش . این منطقی نیست برادر

قرار شد اگر تا دو هفته دیگر من اسم تمام بچه های کلاس را حفظ نکنم از همه نفری 2 نمره کم کنم . پیش خودمان بماند . من هم از عمد حفظ نمی کنم

آقای مجید خالقی از اولین امتحانش قرار شد 3 نمره کم شود ، البته بعد در راه که بودم دلم برایش به رحم آمد و بخشیده شد

آقای ناظری زاده بر خلاف بی نظمی های کوتاه مدتی که داشت یک انشا خواند که واقعا برایم جالب بود . آفرین آقای ناظری زاده . مرحبا . خوشحالم کردی پسر !! منتظر انشاء های بعدی تو هستم

مجید خالقی تمام تلاشش را کرد و بالاخره موفق شد از خودش 3 نمره کم کند . این بشر استعداد عجیبی و غریبی در نمره کم کردن از خود دارد . واقعا پر استعداد است . همینجوری پیش برویم تا آخر آبان ماه کارنامه خرداد ماهش آماده است . معدل 11 / انشاء 8 / دینی 4 / و ...

متوجه شدیم آقای بادبرین ... است . نمی شود گفت . قا ... چا ... ق .... چ .... ی .... هرچند پسر دوست داشتنی ای است . اما رفتارش حسابی مشکوک است . خلاصه او را مورد گشت و جست و جو قرار دادیم و بله ... حدس ما درست بود . او قاچا...... بود . در جیبش نیم کیلو آدامس داشت . ای خدا . همه جوانها را به راه راست هدایت کن

خالقی می گوید من گیجم . البته من اعتقادی به این مسئله ندارم . پای خودش

نگهی / بهرامی / شجاعی / بادبرین / کوهگرد و رنجبر انشاء خواندند . آفرین بر آن ها

عسکری دهانش را قدر یک پیانو باز کرد و کیفش را خورد

یک خبر جالب و باور نکردنی / پالیزان شکمش منبسط و منقبظ می شد . احتمال نود درصد می دهم که در شکمش یا بمب ساعتی باشد یا یک قلب

سجاد پرویزی من را فریب داد . نمی دانم چرا این پسر از راستی و حقیقت گریزان است

آقای معلم زاده دست نداشت . یعنی از مچ تا انگشتش وجود نداشت . اما یکدفعه مثل این بنده خدا دیویدکاپرفیلد دست هایش را بوجود آورد و شکر خدا صاحب دست شد

آقای پارساپور هر سه ثانیه دستش مثل نیزه بالا می آید

بچه ها دوست تان دارم

لطفا احکام نماز یادتان نرود

احکام نماز را یاد بگیرید که یکشنبه آینده خواهم پرسید

و اگر بلد نباشید صفر خواهید گرفت

هیچ چیزی به اندازه نمره های زیر 10 شما من را خوشحال نمی کند

مخصوصا وقتی نمره تان کم شده و بغض می کنید

آخ دیدن داره اون صحنه

آخ دیدن داره اون صحنه

پیام یادت نره

ارادتمند همه شما بچه های باصفا

دوست تان دارم از انتهای قلبم

 

 

 

 

 




[ دوشنبه 9 آبان 1390 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ یک معلم دینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :